سفارش تبلیغ
صبا

پــــایــــــانـم نـــــزدیـــــــکــــــــ اســـتــــــ...

یک نفر باید باشد

یک نفر باید باشد

که بدون ترس هیچگونه قضاوتی

برایش همه چیز را تعریف کنی

تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت میگندد را به زبان بیاوری

از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب

به بی رحمانه ترین شکل ممکن

به سرت هجوم می آورند

و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند

حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی

لال میشوی

یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره میدانم

اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند

یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد

مثلا اگر جایی شنید " نصیحت " بدون درنگ بپرسد نصیحت ؟

ببخشید نصیحت یعنی چه ؟

وقتی تو گفتی فلان طور شد

نگوید آهان برای من هم شده ببین تو نباید اینطور کنی ، بنظر من فلان کار را بکن

یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک میکشد

پوزخند نزند ، به شوخی نگیرد

جدی بگیرد ، خیلی هم جدی بگیرد

آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت

یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد

مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر میدانند نباشد

وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود

گوش بدهد

برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند

راه کار ندهد

فقط گوش کند ...

یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد 

اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است

خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد

بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است

گاهی حرف میزنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند

حرف زدن گاهی مُسکن است 

آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند

نه اینکه کمک بخواهند

حرف میزنند که ویران نشوند

حرف میزنند که آرام بگیرند

مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد آرام میگیرند 

به قول آن رفیقمان که میگفت :

حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...

همین ?

#‏پویان_اوحدی?


+ نوشته شده در  شنبه 94/5/10ساعت  12:49 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




تا به حال شده ؟

تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی… ؟!

لبخند بزنی…

بی تفاوت باشی…؟

شده دلتنگی بپیچد به دلت،راه نفست راببندد،خفه ات کند

هی دستت برود سمت گوشی

برش داری…

نگاهش کنی

پرتش کنی…..

شده یک آهنگ برایت شود روحِ یک لحظه

بشود خاطره…

و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند…؟

شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری

اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل را برداری،پیغامی تایپ کنی

انگشتت برود سمت کلمه send

منطقت بمیرد، قلبت تند تند بزند وsend کنی…؟

شده تمام روز را در انتظار یک جواب،بیقرار باشی

باز بشکنی

هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دلِ شکسته،

دوستش داشته باشی…؟

شده این همه عاشق باشی…؟


+ نوشته شده در  سه شنبه 94/4/2ساعت  8:28 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




پای هر خداحافظی محکم باش

کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست

و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

کم کم یاد می گیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری....

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد می گیری که می توانی تحمل کنی

که محکم باشی،

پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

"خورخه لوییس بورخس"

*گاهی چه اصرار بیهوده ای ست اثبات دوست داشتنمان به آدم ها

معرفت های بی جایمان

مهربانی کردن های بی موردمان

بها دادن های بیش از حدمان

تلاش های بی مورد برای حفط دوستی هایمان

اما باور کنید اگر کسی شمارا در زندگیش نمی خواهد بهتر است نباشید

سعی نکنید خود را، علاقه تان را یا حرف هایتان را اثبات کنید

اگر ذره ای...

حتی ذره ای

ارزش داشتید مجبور به این کار نمی شدید

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 94/3/25ساعت  8:40 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




خودکشی هرکس خاص اوست

بیشتر آدما تجربه ی یه شب تا صبح نخوابیدن رو دارن

یه شب تا صبح توی جا غلت زدن و چشم رو هم نذاشتن

بیشتر آدما همون شب بین دوراهی عقل و احساسشون تموم شدن

و دیگه هیچ وقت زندگی نکردن

فقط زنده بودن!

*خودکشی ، در هر کس ، منحصر به خودشه...!

یکی ، دیگه شیک نمی پوشه..

یکی دیگه، آرزویی نمیکنه..

یکی دیگه به تحصیل ادامه نمیده..

یکی دیگه ب خودش نمیرسه...

یکی مدام ترانه های غمگین گوش میده..

یکی دیگه از خودش، عکس یادگاری نمیگیره...!

یکی محبت نمی کنه ...!

یکی دیگه محبت نمیپذیره ...!

و.....

اینگونه است ک اکثر آدمها در 30 سالگی می میرند و در 80 سالگی دفن میشوند...!

"پائولو کوئیلو"

 

 


+ نوشته شده در  پنج شنبه 94/2/24ساعت  2:24 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




خوبم....!

از یه جایی به بعد به خودت میگی اصلا چه دلیلی داره به کسی بگم حالم بده؟

اونا چیکار میتونن واسم بکنن...

جزگفتن یه ناراحت نباش میگذره...

اونقدر میخندیو میگی وای...من چقد خوشحالم که خودتم باورت میشه واقعا حالت خوبه!!

اما شبا وقتی سرتو رو بالش میزاری میگی نه!!

اونقدرا هم خوب نیستم.

کم کم گریه کردن یادت میره

میریزی تو خودت

چند وقت بعد میبینی دیگه نمیتونی!

سر یه موضوع کوچیک گریه میکنی

داد میزنی ..

میگی چه بلایی داره سرم میاد؟

به خودت فحش میدی

همه بهت میگن چته!!

تو که انقد ضعیف نبودی!

تو دلت میگی...

اونقدر قوی بودم که دیگه ته کشیدم..

تمام افکارم،باورام،احساسم،

حتی خودمم

دیگه ته کشیدم

سرد، بی تفاوت ، بی اعتماد

دلم برای خودم تنگ شده....

حالم خوب است ، خوب...

کسی که نگران حالم نمیشود

پس بگذار گمان کنند خوبم....


+ نوشته شده در  پنج شنبه 94/2/24ساعت  2:12 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




اوی ِ زندگی ات

در زندگی 

یک روز هایی میشود

که دوست داری بزنی به بیابان

بیابان پیدا نمی کنی می زنی به خیابان

با دنیا که هیچ

با خودت هم قهر می کنی

منتظری ...

منتظر ِ " اوی ِ " زند ِگیت

منتظری ببینی حواسش

اصلا به قهر کردنت هست

روز هایی می شود در زندِگیت

دوست داری بهانه گیــــــر شوی

تو لوس شوی و " اوی ِ" زند گیت بگوید :

اجازه هست ؟

اجازه هست روی ِ ماه ِ شما را ببوسم ؟

اجازه هست من به دور ِ شما بگردم

اجازه هست دردهایت را مرهمی باشم 

روزی هم می شود

طـــرز نگاهـــــت

لحنِ حرفهایــــت 

نـوع رفتــــــــارت

ســـــــــرد می شــــــود

نه اینکه واقعا اینطور باشد ... نه !

همه ی همه اش بهانه ســـت

می خواهی چــــــــیز هایی بفهمی ...

بفــــهمی

اوی ِ زندگی ات حواسش به این همه سردی هست !؟؟

و امان از آن زمانی که

نفهمند 

نفهمند 

نفهمند ... 

به یکباره

به هم می ریــــزی

از هم می پـــاشی

ســـــرد می شوی ...

بیــــــــــا جانـم

بیا ...

حواسمان؛ چشمانمان؛ دلمان

اصلا خودِ خودِ خودمان

به "  اوی " زندگیمان باشد ... 


+ نوشته شده در  پنج شنبه 94/2/24ساعت  1:58 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




یک لحظه سکوت

لحظه هایی هستند

که هستیم

چه تنها ، چه در جمع

اما خودمان نیستیم

انگار روحمان می رود

همانجا که می خواهد

بی صدا

بی هیاهو

همان لحظه هایی که 

راننده ی آژانس میگوید رسیدین 

فروشنده می گوید باقی پول را نمی خواهی؟

راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی؟

و مادر صدا میکند حواست کجاست ؟

ساعتهایی که

شنیدیم و نفهمیدیم

خوندیم و نفهمیدیم

دیدیم و نفهمیدیم

و تلویزیون خودش خاموش شد

آهنگ بار دهم تکرار شد

هوا روشن شد

تاریک شد

چایی سرد شد

غذا یخ کرد

در یخچال باز ماند

و در خانه را قفل نکردیم

و نفهمیدیم کی رسیدیم خانه

و کی گریه هایمان بند آمد

و

کی عوض شدیم

کی دیگر نترسیدیم

از ته دل نخندیدیم

و دل نبستیم

و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم

و موهای سرمان سفید

و از آرزوهایمان کی گذشتیم

و کی دیگر برای همیشه فراموش کردیم

" یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم"


 

*چند وقت پیش یکی ازم پرسید : " دوس داری چه کسی باشی؟ "

سوال خوبی بود

دوس دارم کی باشم....

یه عالمه جمله تو ذهنم بود

یه عالمه شخصیت

اما واقعا جوابه اون سوالو نمیدونستم

بهش فکر کردم

نزدیک یک هفته فقط دنبال جواب بودم

 به جواب نرسیدم

پس

دست از فکر کردن برداشتم

قانع شده بودم که نمیدونم میحوام چه کسی باشم

ولی بعدش دیدم جواب همه جا بود

میخوام کسی باشم که قادره ببخشه ار تهه دل

میخوام کسی باشم که واسه دیگران اهمیت بیشتری قائله تا خودش

میخوام کسی باشم که بتونه هرچیزی رو درست همونطوری که هست بگه

میخوام کسی باشم که همه چیزو برای یه منطق درست رها میکنه

میخوام کسی باشم که بهترین های هرکسیو میبینه

میخوام کسی باشم که همیشه سعی میکنه آدم بهتری باشه

فکرکنم میخوام کسی باشم که همه ی اینارو داره

تا بلاخره بتونم دختری باشم که برای خوشحالی نیازی به وجود کس دیگه نداره

واسه اینکه یاد میگیرم چجوری تنهایی به این بازی ادامه بدم

*پایانم نزدیک است.....

نبودنم را تمرین کن!


+ نوشته شده در  جمعه 93/3/30ساعت  6:20 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




بگذار دوست داشتن اتفاق بیفتد!

نمی‌دونم دقیقا کجای یه رابطه باید دل رو به دریا زد

نمی‌دونم مناسب‌ترین حرف، مناسب‌ترین حرکت کِی باید باشه!

ولی‌ می دونم، جلوی اتفاق رو نباید گرفت!

گاهی‌ هم بهتره اتفاق رو جلو بندازی

مثلا وقت رفتنت که می‌شه یکباره برگردی بگی‌ دلم نمی خواد برم!

وقت رفتنش که می‌شه دستش رو بگیری بگی‌ دلم نمی خواد بری!

... وقتی‌ یکی‌ بهت میگه پیشم بمون

درنگ نکن، پیشش بمون...

وقتی‌ دلت می‌خواد پیشش بمونی‌

غرور نداشته باش

دست‌هات رو حلقه کن دورش

بگو:

هی با تو ام

دوستت دارم، دلم می‌خواد پیشت بمونم...

بگذار اتفاقِ دوست داشتن هر چه زودتر بیفته

شاید نسل ما وقت زیادی برای عشق ورزیدن نداشته باشه!


+ نوشته شده در  سه شنبه 93/2/16ساعت  8:34 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




چـیـزی شـده ؟؟؟!

گـاهـی دلِـت مـیـخـواد هـمـه بـغـضـات

از تــو نـگـاهِـت خـونـده بـشـه 

وقتی کـه جـسـارت گـفـتـن کـلـمـه هـا رو نـداری

وقتی باور حرفا واست سختــــــه

باور اتفاقا

امـا یـه نـگـاه گُـنـگ تـحـویـل مـیـگـیـری

و یـه جـمـلـه مِـثـلـ

چـیـزی شـده ؟؟؟!

اونـجـاسـت کـه بـُغـضـتـو

بـا یـه لـیـوان سـکـوتـت

سـر مـیـکـشـی

سرتــــــو میندازی پایــین

آرومــــــــــــــــ

و بـا لـبـخـنـد مـیـگـی :

نــه هـیـچـیــ…!

* میخوام سال 93 رو با یه حس جدید شروع کنم

حس اینکه مهم نیس زدم زیر قولی که به خودم داده بودم

مهم نیس اگه باز یه اشتباهو تکرار کردم که میدونم آخرش چی میشه

سال 93 یه سال خیـــــــــــــــــــلی خوبه

حداقل...امیدوارم باشه!


+ نوشته شده در  شنبه 92/12/24ساعت  9:18 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




بعد از من....

مـن بـدم!

تـو خـوب بـــاش...

دیگــر، سراغـم را نـگـیـر!

خـودم را جـایی در این زندگــی گــُم کرده ام

دنبالم نگرد...

پیدایم نـمـی کـنی!

نـفـس بـکـش...

به جـای من هـم اگر تـوانستی مهربـــــانی کن

و بـعـد از مـن شـب هـا بـه سـتـاره ام لـبـخـنـد بـزن

و مـاه کـه کـامـل شد، از جــانـب مـن آرزویـی کـن...

خودت هم منت بر سرم بگذار

و فـرامـوش کـن که زمـانی بـوده ام

خـودم نـیـز، چـنـیـن خواهـــــم کرد....


+ نوشته شده در  شنبه 92/12/17ساعت  10:15 عصر  توسط ملینا  نظرات ( )




   1   2      >